العلامة المجلسي

592

حياة القلوب ( فارسي )

شد ، در شب تارى راه را گم كرد ، پس آتشى از دور ديد وگفت با أهل خود كه : در اينجا مكث كنيد كه من آتشى ديدم شايد بياورم براي شما پاره‌اى از آن آتش يا خبري از راه . چون به آتش رسيد درختى سبز وخرّم ديد كه از پائين تا بالاى آن همه را آتش گرفته است ، چون نزديك آن رفت ، درخت از أو دور شد ، پس موسى برگشت ودر نفس خود خوفي احساس كرد ، پس آتش به أو نزديك شد وندا رسيد به أو از جانب راست وادى در بقعه‌اى مباركه از آن درخت كه : اى موسى ! بدرستى كه منم خداوندى كه پروردگار عالميانم . وندا رسيد كه : بينداز عصاي خود را . پس انداخت وآن عصا اژدها شد وبه حركت آمد ومىجست وماري شد به قدر درخت خرمائى ، واز دندانهايش صداى عظيمى ظاهر مىشد ، واز دهانش زبانهء آتش شعله مىكشيد . چون موسى اين حال را مشاهده كرد ترسيد وپشت كرد وگريخت ، پس ندا به أو رسيد كه : برگرد ؛ چون برگشت وبدنش مىلرزيد وزانوهايش بر يكديگر مىخورد ، گفت : خداوندا ! اين سخنى كه من مىشنوم كلام توست ؟ فرمود : بلى ، پس مترس . وچون اين خطاب به أو رسيد أيمن گرديد وپا را بر دم اژدها گذاشت ودست در دهان آن كرد ، پس برگشت وهمان عصا شد كه پيشتر بود . اين خطاب به أو رسيد كه : بكن نعلين خود را ، بدرستى كه تو در وادى مقدس ومطهرى كه آن « طوى » است - پس روايتي وارد شده است كه امر كرد خدا أو را به كندن نعلين براي آنكه از پوست خر مرده بود ، وروايت ديگر وارد شده است كه مراد از نعلين دو ترس بود كه در دل أو بود : يكى ترس ضايع شدن عيالش ويكى ترس از فرعون - پس خدا أو را به رسالت فرستاد بسوى فرعون واشراف قوم أو به دو آيت : يكى دست نوراني ويكى عصا . منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام به بعضي از أصحاب خود فرمود : باش براي آنچه اميد ندارى اميدوارتر از آنچه اميد دارى ، بدرستى كه موسى عليه السّلام رفت براي أهل خود آتش بياورد ، چون بسوى ايشان برگشت ، پيغمبر مرسل بود ، پس خدا امر پيغمبرى أو را در يك شب به اصلاح آورد ، وهمچنين وقتي كه خدا خواهد قائم آل محمد عليهم السّلام را ظاهر